شعردوست داشتن

می خوام یه قصه ای بگم که اولش پر از غمه

آخرش خـــوب مـــیدونم مثله همیشــه ماتمــــه

می خوام دوباره جون بدم من به همه خاطره ها

غرق نگاه تو بشم غرق همه اشاره ها

قصه ی من رو هر کی بشنوه گریش میگیره

دلم داره از این همه صبرو صبوری میمیره

تو رفتی از کناره من خزون شدش بهاره من

تو رفتی از رفتن تو غصه شده نثاره من

جنون تو ثانیه هام تو رو ازم گرفت خدا

ازش دارم کلی گله کرده ما رو از هم جدا

صدام نمیدونم میاد تا در خونت تو بهشت

تقدیر بی تو بودن و همین خدا برام نوشت

اسیر اون نگاهتم همیشه بی قرارتم

همیشه از دست خدا تو حالت شکایتم

تو دست من تو پر زدی تو آسمونا سر زدی

رنگ همیشه قصه رو ، رو دله در به در زدی

عزیز نازنینه من همیشه بهترینه من

بعد تو اشک آه شد نماز وذکر و دینه من

فاصله شد بین نگام تا اون نگاه عاشقت

کاشکی بودم تو این دو روز من پیاده لایقت

منٍ شکسته ، هردمم با یاد تو جون میگیرم

از انتظارت هر دفعه رنگ زمستون میگیرم

همیشه انتظاره تو ،هک شده تویه قلبه من

حداقل یه شب بیا تو یه خواب یه سر به من بزن

هر لحظه تویه پادگان فکر تو ام عزیزه دل

تو این محیط غم زده یه کشتی ام میونه گل

قبله ی من خاک توهه ، ذکر تو رو لبه منه

مگه میشه که قلب من از عشق تو دل بکنه؟

یه روز میام کناره تو یه روز اگه خدا بگه

یه تخت واسم کنار بذار به دژبانا ندا بده

فرشته ها رو میکشم اگه بهت یه تو بگن

اگه به جایه من تو رو به آدمایه نو بدن


عيدنوروز

عید است ولی بدون او غم داریم / عاشق شده ایم و عشق را کم داریم
ای کاش که این عید ظهورش برسد / اینگونه هزار عید با هم داریم
اللهم عجل لولیک الفرج
سال نو مبارک


                                                                                                         

بوسيدن روي ماه

هنگام سحرگاهان
نجوای تو بشنیدم
یک دم سراپا شوق
مه روی تو بوسیدم
وقتی که تو خندیدی
از شوق تو خندیدم
.
درگوش تو من گفتم
چون آب زلالم کن
یارب به تو بد کردم
اما تو حلالم کن
.
هر بار تو بخشیدی
من باز خطا کردم
در خود شدم و بی خود
عشق تو رها کردم
.
هر بار تو بخشیدی
من توبه شکستم باز
هر بار بریدم ره
از من تو کشیدی ناز
.
هر بار تو را خواندم
از خود تو نراندی من
من غرق گنه بودم
اما تو خواندی من
.
نور تو صفای دل
من از تو شدم غافل

تقديم به عشقم(B)

دوست دارم بر شبم مهمان شوی

بر کویر تشنه چون  باران  شوی

دوست دارم تا شب و روزم شوی

نغمه ی این ساز پر سوزم شوی

دوست دارم خانه ای سازم ز نور

نام  تو بر سردرش  زیبا   ز دور

دوست دارم چهره ات خندان کنم

گریه های خویش را پنهان کنم

دوست دارم بال پروازم شوی

لحظه ی پایان و آغازم شوی

دوست دارم ناله ی دل سر دهم

یا به روی شانه هایت سر نهم

دوست دارم لحظه را ویران کنم

غم ، میان  سینه ام  زندان کنم

دوست دارم تا ابد یادت کنم

با صدایی خسته فریادت کنم

دوست دارم با تو باشم هر زمان

گر تو باشی،من نبارم بی امان